یزید یکی از جنایتکاران درجه یک سلسله بنی امیه بود که در سه سال حکومت خود جنایتهای مرتکب شد که هیچ فردی به خود اجازه انجام چنین اعمال زشت را نمی داد.
۱- تبدیل حکومت اسلامی به حکومت نژادی
۲- بی احترامی به قوانین اسلامی
۳- بی بندباری و ترویج محرمات در جامعه
۴- به شهادت رساندن حسین بن علی(ع)
یا حبیب الباکین
شاید زبان حال حضرت زینب (س) با سیدالشهدا
نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید
نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید
شکوه تو زمین را با قیامت آشنا کرده
و رقص باد با گیسوی تو محشر به پا کرده
زمین را غرق در خون خدا کردی خبر داری؟
تو اسرار خدا را بر ملا کردی خبر داری-
جهان را زیر و رو کرده است گیسوی پریشانت
از این عالم چه می خواهی همه عالم به قربانت
مرا از فیض رستاخیز چشمانت مکن محروم
جهان را جان بده، پلکی بزن، یا حی یا قیوم
خبر دارم که سر از دیر نصرانی در آوردی
و عیسی را به آیین مسلمانی در آوردی
خبر دارم چه راهی را بر اوج نیزه طی کردی
از آن وقتی که اسب شوق را مردانه هی کردی
تو می رفتی و می دیدم که چشمم تیره شد کم کم
به صحرایی سراسر از تو خالی خیره شد کم کم
تو را تا لحظه ی آخر نگاه من صدا می زد
چراغی شعله شعله زیر باران دست و پا می زد
حدود ساعت سه ، جان من می رفت آهسته
برای غرق در دریا شدن می رفت آهسته
بخوان! آهسته از این جا به بعد ماجرا با من
خیالت جمع ای دریای غیرت خیمه ها با من
تمام راه بر پا داشتم بزم عزا در خود
ولی از پا نیفتادم ، شکستم بی صدا در خود
شکستم بی صدا در خود که باید بی تو برگردم
قدم خم شد ولیکن خم به ابرویم نیاوردم
نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید
نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید
از (قبله مایل به تو)
سلام
راستش خیلی دوست داشتم وبلاگی که میخوام ایجاد کنم فقط و فقط مخصوص یک موضوع باشه، که به لطف خدا در مورد امام حسین(ع) شد و تمایل نداشتم با گذاشتن عکس و دو بیت شعر پر نشه، البته این هم خوبه و شاید تاثیرش از این وبلاگ حاضر بیشتر باشه، ولی هدف حقیر این بود که وبلاگ مخصوص امام حسین باشه، تا به این بهانه هم من حقیر و هم شما عزیزان با امام حسین بیشتر آشنا بشیم و اطلاعات و معرفتمون نسبت به ایشون زیادتر بشه و امیدوارم خدای عزوجل و حضرت سیدالشهدا و شما عزیزان از این وبلاگ راضی باشید.
اگر خوب بود که همش لطف خدا، حضرت سیدالشهدا و بعدش هم از لطف انتقادات و نظرات شما عزیزان هست و اگر بد هست و یا به درجه عالی نرسیده بخاطر اینکه این وبلاگ در سال ۹۰ ایجاد شده و بعضی مطالب هنوز کامل نشده و یا اصلا درج نشده، بخاط اینکه مطالب بسیار کثیر هست، ولی تمام تلاشمو میکنم تا قطره ای از این دریا به شما برسونم.
و نکته بسیار مهم: این حقیر، مشتاقانه منتظر انتقادات، نظرات و پیشنهادات از این وبلاگ که متعلق به شما عزیزان می باشد، هستم.
التماس دعا
درپناه حق
خاندان و دودمان ابو سفيان.ابو سفيان بن حرب، بزرگ طايفه بني اميه بود.خودش و دودمانش با بني هاشم و دودمان رسول خدا و با دين اسلام دشمني داشتند.ابوسفيان درلشکر کشيها بر ضد اسلام شرکت داشت.پسرش معاويه، با علي و امام حسن «ع » جنگيد، نوه اش يزيد، حسين بن علي را در کربلا کشت.نسل ابو سفيان ضد توحيد بودند، از اين رو پيامبر فرموده بود: «الخلافة محرمة علي آل ابي سفيان ». (1) خلافت بر آل ابوسفيان حرام است. اينکه در زيارت عاشورا هم خود ابو سفيان و اين دودمان لعن شده اند (اللهم العن ابا سفيان، اللهم العن... و آل ابي سفيان) به خاطر درگيري و مبارزه آنان با اساس اسلام است.امام صادق «ع » نزاع ميان اهل بيت پيامبر و آل ابي سفيان را، نزاعي مکتبي و بر سر عقيده مي دانست، نه شخصي و مي فرمود: «انا و آل ابي سفيان اهل بيتين تعادينا في الله، قلنا: صدق الله و قالوا: کذب الله » (2) ؛ ما و دودمان ابوسفيان اهل دو خاندانيم که بر سر مسأله خدا با هم دشمني کرديم . ما گفتيم خدا راست گفته، آنان گفتند خدا دروغ گفته است. نيز، مايه از بين رفتن حکومتشان را دست آلودن به خون حسين «ع » مي دانست: «ان آل ابي سفيان قتلوا الحسين بن علي صلوات الله عليه فنزع الله ملکهم ». (3) آل ابوسفيان حسين بن علي عليه السلام را کشتند ، خداوند هم حکومت را از آنان گرفت.
سيد الشهدا «ع » روز عاشورا، سپاه کوفه را که براي کشتن او آمده بودند، پيروان اين دودمان خطاب کرد و چون شنيد به طرف خيمه ها حمله آورده اند، فرمود: «ويحکم يا شيعة آل ابي سفيان! ان لم يکن لکم دين و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احرارا في دنياکم...» (4) اگر دين نداريد، آزاده باشيد!آل ابو سفيان همه آنانند که در طول تاريخ، با حق وعدل مبارزه کرده اند و براي خاموش ساختن نور خدا کوشيده اند، چه در ميدان بدر و احد و صفين و کربلا، چه در هر جاي دنيا و هر زمان ديگر.
پاورقي
(1) بحار الانوار، ج 44، ص 326.
(2) همان، ج 33، ص 165، ج 52، ص 190.
(3) همان، ج 45، ص 301، ج 46، ص 182.
(4) همان، ج 46، ص 51.
۱- انحراف حکومت بعد از رسول خدا، اخذ بیعت اجباری از افراد و قانون شکنی، احترام دشمنان اسلام و شکنجه وتبعید یاران باوفای رسول خدا و غیره که باعث نارضایتی مسلمانان شد.
۲- کیفیت انتخاب خلیفه و مخالفت معاویه با قرار داد صلحی که با امام حسن داشت
۳- عدم شناخت مردم از معاویه و یزید
۴- به جاگذاشتن سنت سوء مسموم کردن
۵- ایجاد جو امتیاز نژادی و فضیلت عرب بر عجم و قریش بر غیر قریش
۶- دشمنی با پیامبر اسلام و سعی و تلاش در از بین بردن نام آن حضرت
۷- بازی گرفتن مقدسات و احکام مذهبی و شرعی
۸- استخدام کردن ابلهان و ناپاکان
۹- مبارزه علنی با علی(ع)
۱۰- موروثی کردن خلافت در خاندان خود
منبع: ۷۲پرسش پیرامون حماسه کربلا، خسرو تقدسی نیا، ص۷-۱۵
بسماللهالرّحمنالرّحيم
تبريك عرض ميكنيم اين روز بزرگ را، اين روز تاريخى و فراموش نشدنى در تاريخ را؛ ولادت زهراى اطهر را - كه بحمدالله مصادف است با ولادت رهبر محبوب ما، امام ما، پيشواى ما (رضوان و رحمت خدا بر او) - به همهى شما برادران عزيز، خواهران عزيز، مداحان اهلبيت و ستايشگران فضيلتهاى بارز و برجستهى در برترين آفريدگان الهى.
معرفت اهلبيت و ارادت به اهلبيت، نعمت بزرگى است. اگر همهى عمرمان را براى شكر اين نعمت بزرگ صرف كنيم كه خداى متعال چشم ما را نابينا و ناتوان از درك حقيقت قرار نداد، توانستيم اين انوار طالعه و مضيئه را بهقدر استعداد خودمان ببينيم، درك كنيم، به آنها عشق و ارادت بورزيم و از آنها غافل نباشيم، واقعاً كم است. رحمت خدا بر آن پدران، مادران، گذشتگان، پيشروان و پيشوايانى كه اين دريچهى درخشان را به سوى اين آفتابهاى معنويت بر روى ما باز كردند؛ زمزمهى محبت اهلبيت را از آغاز زندگى ما، از كودكى ما، از دوران گاهوارهنشينى ما به گوش ما خواندند و دلهاى ما را از محبت اين بزرگواران سيراب كردند. خدايا! اين محبت را، اين معرفت را روزبهروز در دل ما، در جان ما، عميقتر و راسختر بفرما؛ اين نعمت را لحظهاى از ما مگير.
اين هم نعمت ديگرى است كه انسان بشود مادح و ستايشگر اينها. گاهى انسان حقيقتى را مىبيند، ميشناسد؛ اما گاهى اين معرفت را، اين محبت را در قالب شعر، در قالب نثر بيان ميكند و ميپراكند. اين هم نعمت ديگرى است كه خدا به مادحان و ستايشگران و گويندگانِ اين راه عنايت كرده؛ اين را هم بايد قدر بدانيد. خود اين مدح آشكار، مدح خودِ آن مادح است:
مادح خورشيد مداح خود است
كه دو چشمم روشن و نامرمد است(1)
وقتى انسان نورى را، زيبائىاى را مدح و ستايش ميكند، در واقع خود را مدح ميكند؛ زيرا ثابت ميكند كه زيبائىشناس است؛ ثابت ميكند كه چشمش مىبيند، ميفهمد، درك ميكند. علاوه بر اين، پراكندن اين فضائل و معنويات در بين مردم، كمك به تربيت انسانهاست. انسانها با شناخت الگوها، با يارى گرفتن از پيروى الگوهاست كه ميتوانند به درجات عالى و مقامات برتر دست پيدا كنند. اگر در اين راه حركت كنيد، كار بزرگى كرديد.
نيتها را خدائى كنيد؛ اصل قضيه اين است. اگر نيت ما در اين گفتن، در اين مدح و ثناگسترى، نيت خدائى بود، به قصد روشن كردن دلها، جلا دادن ذهنها، انسان اين را بيان كرد و گفت، آن وقت اين ميشود يكى از جنودالله؛ «و لله جنود السّماوات و الارض».(2) يكى از جنود الهى همين كسى است كه با زبان خود، با بيان خود، با طبع خود، با ذوق خود، اين حقايق را گسترش ميدهد؛ ميشود سرباز خدا. اگر نيت ديگرى بود، نه. از جهاد چه كارى بالاتر است؟ فرمود: اگر چنانچه كسى قدم به ميدان جهاد بگذارد براى يك هدف مادى، نه مجاهد است، و نه اگر كشته شود، شهيد است؛ با اينكه به ميدان جنگ رفته. اگر براى هدفهاى مادى - چه برسد خداى نكرده براى هدفهاى پست - وارد اين ميدانها شويم، براى ما نه فقط موجب تعالى و رشد نميشود، بلكه موجب تنزل و سقوط هم ميشود. اين، مخصوص مداحى هم نيست؛ مسئلهگوئى هم همين است، عالم شدن هم همين است، مجتهد شدن هم همين است، دانشمند شدن هم همين است. آن چيزى كه روحى است در كالبد اعمال ما، نيت ماست؛ «انّما الاعمال بالنّيّات»؛(3) نيتهاست كه به عمل ارزش ميدهد.
خب، اگر بنا شد نيتِ خدائى باشد، پس بايد شما نگاه كنيد ببينيد كدام بيان، ذكر كدام منقبت، بيان كدام فضيلت، مخاطب شما را هدايت ميكند؛ اين آن نكتهاى است كه من در طول اين سالهاى متمادى - شايد بيست و چند سال است كه ما مثل امروزى، اين نشست را با مداحان و بلبلان غزلخوان اين بوستان داريم - هميشه تكرار كردم. ببينيد چه بخوانيد، چه بگوئيد، مستمع شما ميشود متنوّر به نور فاطمهى زهرا (سلام الله عليها). يك چيزهائى هست كه گفتن آنها هيچ گشايشى و هيچ فتوحى در ذهن شنوندهى شما به وجود نمىآورد، هيچ بهجتى در جان مستمع شما به وجود نمىآورد؛ اينها را نگوئيد. آن چيزهائى را بگوئيد كه دلها را نرم ميكند، خاشع ميكند، به پيروى از فاطمهى زهرا (سلام الله عليها) راغب ميكند. آن چيزهائى را بگوئيد كه ميتواند مستمع شما را به پيمودن راهى كه آن بزرگوار رفت، تشجيع كند، تشويق كند. اينها فكر لازم دارد، آموزش لازم دارد؛ كار، آسان نيست.
امروز خوشبختانه جامعهى مداحان جمعيت زيادى را در سراسر كشور تشكيل ميدهند. كار مداح، استفادهى از هنر براى بيان حقيقت است. خود اين ايستادن، با صداى خوش و با آهنگ زيبا شعرى را خواندن - هم شعر هنر است، هم آهنگ هنر است، هم صدا هنر است - با چندين هنر، انسان يك حقيقتى را بيان كند، ميتواند تأثير مضاعفى در ذهن مستمع و حاضر در مجلس و مخاطب شما بگذارد؛ اين خيلى نعمت بزرگى است، خيلى فرصت بزرگى است. جمعيت مداحها هم بحمدالله روزبهروز توسعه پيدا كرده، مردم هم قبول دارند، اشتياق دارند، استقبال ميكنند - اين هم هست ديگر - پس همه چيز فراهم است. اگر وقت اين جلسه به چيز ديگرى گذشت، اگر اين چند هنر - هنر شعر، هنر صدا، هنر آهنگ - در چيزى مصرف شد كه هيچ فايدهاى براى مستمع شما نداشت، اين ميشود خسران. لذا كار مداحى، كار سختى است. اينجور نيست كه بگوئيم حالا كه صدامان خوب است،چند تا شعر هم حفظ كنيم - حالا كه الحمدلله آقايان مداحها از روى كاغذ ميخوانند! قديمها عيب بود كه مداح از جيبش كاغذ در بياورد، از روى كاغذ بخواند؛ قصائد طولانىِ پنجاه شصت بيتى را از بر ميخواندند؛ البته حالا لازم نيست، از روى كاغذ خواندن ايرادى هم ندارد - يك شعرى از يك گويندهاى بگيريم، با صداى خوش بخوانيم؛ قضيه اين نيست. بايد نگاه كنيد، ببينيد، بسنجيد. اين يك مطلب كه مربوط به مداحان عزيز ماست.
شما ميدانيد كه ما به شما مداحها اخلاص داريم، شماها را دوست ميداريم، كارتان را باارزش ميدانيم؛ منتها اين شرط بزرگ را من هميشه با مداحها داشتهام؛ شما هم اغلبتان جوانيد، جاى فرزندان ما هستيد؛ نصيحتِ پدرانه است، انشاءالله دنبال كنيد: شعر خوب، شعر پرمغز و البته شعر زيبا. خود هنر شعر اثر هم ميگذارد. وقتى شعر خوب بود، وقتى استخوانبندى شعر، الفاظ شعر، خوب بود - شعرِ خوب، با مضمون خوب - تأثيرش بيشتر هم هست؛ بعلاوه كه سطح ذهن مردم و فكر مردم را هم بالا مىآورد.
به جامعه نگاه كنيد، ببينيد جامعه به چه چيزى احتياج دارد؟ اينها چيزهائى نيست كه امروز براى امثال شما جوانها - كه الحمدلله باسواديد، بافهميد، بابصيرتيد - مخفى باشد. امروز مردم ما بحمدالله سطح فكرشان بالاست، ملت ما بلوغ فكرى دارد؛ شما جامعهى مداح هم همين جور. شما ميدانيد مردم به چه چيزى احتياج دارند. امروز مردم به دين، به اخلاق، به ايمان راسخ، به بصيرت، به شناخت دنيا، به شناخت آخرت احتياج دارند؛ همهمان احتياج داريم. اينكه ميگوئيد فاطمهى زهرا (سلام الله عليها) در محشر وارد ميشود، فضاى محشر تحت تأثير عظمت دختر پيغمبر قرار ميگيرد، بايد محشر را بشناسيم، قيامت را بشناسيم، هيبت جلال الهى را در محشر بدانيم؛ اينها معرفت ميخواهد، اينها آگاهى ميخواهد؛ قرآن هم پر است از بياناتى كه اين معانى را به ما نشان ميدهد، روايات هم همين جور. اينها را با زبان شعر، با همان هنرى كه در شما هست، بيان كنيد.
ميدانيد هميشه شروع يك كار، خيلى سخت است. وقتى كار شروع شد، روى غلتك افتاد، آسانتر ميشود. از يك جامعهى جاهلِ متعصبِ دور از اخلاقِ گرفتار انواع و اقسام فساد، پيغمبر بتواند يكى مثل عمار را بيرون بياورد، يكى مثل ابوذر درست كند، اينها مگر كار آسانى است؟ پيغمبر چه كار كرد؟ اين دندهى سنگينى كه توانست اين موتور را به راه بيندازد، چه بود؟ آيات مكى را نگاه كنيد؛ در درجهى اول، ذكر قيامت، ذكر عذاب الهى، ترساندن از نقمت الهى براى كافران و دُوران و كوران است؛ اينها بود كه آن تكان اول را به مردم داد. ما از اين نكته نبايد غفلت كنيم. شفاعت به جاى خود محفوظ، محبت به جاى خود محفوظ، ولايت به جاى خود محفوظ؛ اما خداى متعال، هم رحمت دارد، هم سخط دارد. سخط الهى را هم به ياد خودمان بياوريم؛ اول به ياد خودمان، بعد به ياد مردم. اين است كه دلهاى ما را تكان ميدهد، اين است كه ما را از اعماق جهالتها و ماديگرىها و گرفتارىها بيرون ميكشد؛ اينها جزء نيازهاى ماست. دنيا را بشناسيم، آخرت را بشناسيم، وظيفه را بشناسيم، جهاد را بشناسيم.
امروز ملت ما يك ملت تازه متولد شدهى در دنياى گرفتار است، با يك خلقت ديگر، با يك هيئت ديگر، با يك شاكلهى ديگر، با ابعاد وجودىِ نو. در دنيائى كه همهى عوامل براى دور كردن دلها و مردم از معنويت بسيج شده بودند و تلاش ميكردند و همچنان ميكنند، يك ملتى متولد شده است با زيربناى ايمان؛ اين چيز كمى است؟ اين مثل الماس ميدرخشد. هيچ لازم نيست ما پيرايه ببنديم؛ مثل خورشيد نورافشانى ميكند. ما يك چنين ملتى داريم. هم معنويت، هم آگاهىهاى دنيوى، هم زيور دانش، هم تلاشهاى سياسى، هم كار درست تبليغى، هم سازندگى خود، هم سازندگى جامعه، هم رسيدن به بناى اقتصادى، هم رسيدن به بناى اخلاقى؛ اينها همه جزو كارهاى ماست. شما نگاه كنيد ببينيد در اين بخشهاى گوناگون و متنوع، چه كار ميتوانيد بكنيد؛ چقدر ميتوانيد آگاهى بدهيد. شاعر ما متوجه به اين نقاط باشد، گويندهى ما متوجه به اين نقاط باشد، مداح ما همين جور؛ ببينيد چه اتفاقى مىافتد.
اگر سرمايههائى را كه در اختيار داريم، درست بشناسيم و به كار ببريم، بىنيازترين خلق خدا، ملت ما و مسلمانها خواهند بود. همين نماز، يكى از سرمايههاست. نماز را ميخوانيم، با غفلت عبور ميكنيم؛ مثل اين است كه يك انسان مبتلا به فقر غذائى، كمبود ويتامين، كمبود پروتئين، محتاج مواد لازم، به يك جعبهاى دسترسى پيدا كند كه پر از همهى اين موادى است كه او احتياج دارد؛ بعد آن را بو كند، كنار بگذارد! خب، باز كن، بخور، استفاده كن، نيرو را بفرست به بدن خودت؛ همين طور بو ميكنى، ميگذارى كنار؟! حالا آنهائى كه اصلاً اعتناء نميكنند، هيچ. ما نماز را همين طور بو ميكنيم، ميگذاريم كنار! كلمه كلمهى نماز درس است، كلمه كلمهى نماز حال است؛ اگر قدرش را بدانيم. روزه همين جور است، زكات همين جور است، جهاد همين جور است، تعاليم دين همين جور است؛ مداحى شما هم همين جور است. مداحى شما هم جمله جملهاش، كلمه كلمهاش ميتواند مغذى باشد؛ ميتواند مستمع را رشد بدهد. خب، اين يك بحث مربوط به مداحى بود.
يك بحث هم مربوط به فاطمهى زهرا (سلام الله عليها) است. من حقيقتاً، نه به عنوان تعارف، نه به عنوان يك حرفِ هزاران بار تكرار شده، واقعاً قاصرم؛ زبان قاصر است، دل قاصر است، ذهن قاصر است كه بخواهد از اين مقام بلند تعريف و تجليل كند؛ اين موجود انسانى، اين دختر جوان...
ادامه مطلب...
توصیه رهبر انقلاب برای عزاداران، مداحان و مبلغان حسینی
مقام معظم رهبری :
از اعماق وجودمان عرض مىكنيم: «السّلام عليك يا اباعبداللَّه، السّلام على الحسين الشهيد». شهادت تو، جهاد تو و ايستادگى تو، اسلام را رونق داد و دين پيامبر را جان تازه بخشيد. اگر آن شهادت نبود، از دين پيغمبر چيزى باقى نمىماند. امروز دلهاى ما هم مشتاق حسينبنعلى (عليهالسّلام) و آن ضريح شش گوشه و آن قبر مطهر است. ما هم گرچه دوريم، ولى به ياد حسينبنعلى و به عشق او سخن مىگوييم. ما با خودمان عهد كردهايم و عهد مىكنيم كه ياد حسين، نام حسين و راه حسين را هرگز از زندگى خودمان جدا نكنيم. همهى ملت ما، همهى كشور ما، همهى شيعيان عالم و بلكه همهى آزادگان در سرتاسر جهان، يك چنين احساسى نسبت به حسينبنعلى (عليهالسّلام) دارند. 85/1/1
دانلود کتاب /2.2 مگابایت /

